20 و 21 ماهگی
همین که هر دوماه یکبار آپ میکنیم شاهد این مطلب است که چقدر تو سال جدید شیطون تر شدم و آنقدر کار مامان بیشتر شده که فرصتی برای وبلاگ نویسی نیست و اگر وقتی باشه ترجیح میده که مطالعه کنه البته اگه من بذارم و تمام کتابهای مامان به نقاشیهای من مزین شده!
آخرین روز 20 ماهگی 92/2/21 به مشهد مقدس سفر کردیم و یکبار دیگه هواپیما و بیداری و شیطنت من تا مقصد. با اینکه پرواز ساعت 9 شب بود ولی یک لحظه هم پلک روی هم نذاشتم. اصلاً چرا آدم باید با خوابیدن فرصتها رو از دست بده!!
تو حرم هم زیارت کردم (هر دری میدیدم میگفتم بوس) هم آب بازی کردم (هر حوضی میدیدم میگفتم "زهرا آب بخوره" و این اولین جمله کامل من بود) با بچه ها حسابی بازی کردم (دومین جمله ای که گفتم وقتی بود که یه دختر خانم بهم بیسکوویت داد و من گفتم "نی نی به به داد")

متاسفانه روز آخر سفر مریض شدم و این مریضی 10 روز طول کشید.
امروز 21 خرداد 21 ماهه شدم و این هم 21 روزگی من

ولی الان بزرگ شدم و توی کارهای خونه به مامان کمک میکنم وقتی مامان گردگیری میکنه من هم یه دستمال برمیدارم و میزها رو تمییز میکنم، عاشق جاروبرقی هستم و این فرصت رو به مامان نمیدم، دوست دارم موقع چیدن و جمع کردن سفره من همه چیز رو ببرم و ...

نه نه !! یه وقت فکر نکنید دارم عدس ها رو پخش میکنم هاااااااا نهههه!! من دارم عدس پاک میکنم.

این اولین باری است که موهام رو خرگوشی بستم.
در پایان 21 ماهگی تقریباً بیشتر کلمات رو میگم و اگه بخوام همه رو بگم خسته کننده میشه فقط چند نمونه از کلماتی که اشتباه میگم اینها هستن:
ایاخ: خیار نقد: قند بیسوکیت: بیسکوویت اِرس: خرس دادُر: چادر مَسال: دستمال
تَسیب: تسبیح مِساک:مسواک اِنونه:هندونه طابِلی: طالبی خوام:میخوام
افعال مثبت و منفی رو به خوبی و درست استفاده میکنم
جمله های ساده ای مثل "زهرا پلو خواد" "الله کنه من" "بازی کنه من" "بابا کوش؟" "جوجو نیستش" و ... رو میگم و یکی از جمله هایی که هر بار با گفتنش مامان قربون صدقم میره جمله "یا علی مدد" است که به اعتقاد مامان خیلی به جا و به موقع از اون استفاده میکنم.


20 و 21 ماهگی
